صحنه معروفى از فيلم مستند تابستان افسانه اى 2006 (مربوط به ميزبانى آلمان در جام جهانى 2006) وجود دارد كه در آن يوگى لوو در كنار يورگن كلينزمن سرمربى وقت مانشافت در رختكن ديده مى شود، در حالى كه كلينزمن در خصوص اهميت نقش كاپيتان در تيم براى شاگردان خود صحبت مى نمايد. ميشائيل بالاك رهبر و كاپيتان آن زمان تيم بود كه كلينزمن به او لقب "كاپيتانو" را داده بود.
هشت سال بعد يوگى لوو به عنوان سرمربى تيم قهرمان جهان كاپيتان جديد تيم خود را مشخص مى نمايد، انتخاب باستين شواين اشتايگر به عنوان كاپيتان جديد مانشافت نشان مى دهد كه تا چه ميزان تيم و كاپيتانى آن در اين هشت سال تغيير نموده است.
شواينی داراى مشخصه هايى كاملا متفاوت نسبت به ميشائيل بالاك است، شواينى بازيكنى مسئوليت پذير است كه در كارهاى گروهى و تيمى نيز مشاركت فعالانه دارد. او همان بازيكنى است كه سال ها در مطبوعات به خاطر عدم وجود روحيه رهبرى تيم در او، در مقایسه با بازیکنانی همانند اشتفان افنبرگ و اليور كان مورد انتقاد و حتى تمسخر قرار گرفته بود و او را به همين دليل رئيسك (Chefchen) خطاب نموده بودند.
مهمترين جمله در خصوص مسئله كاپيتانى تيم ملى آلمان را در روزهاى اخير اليور بيرهوف مدير تيم ملي بيان نموده است:"مسئله كاپيتانى بسيار دست بالا و مهم تر از آنجه كه است، مطرح شده است." و اين موضوع در تيم ملى آلمان نسبت به تيم هاى ديگر كاملا متفاوت است.
مانشافت كه در سال جارى فاتح جام جهانى شده است، در طول سال هاى گذشته به تكامل رسيده و بازيكنان آن به طور كامل افكار و فلسفه كارى سرمربى تيم را هضم كرده اند. يوگى لوو در اين خصوص معتقد است:"كاپيتان نبايد فلسفه كارى سرمربى را مدام درتيم گوشزد و تقسيم نمايد، چون همه بازيكنان تيم به خوبى با ايده ها و نظرات من آشنا هستند."
به همين دليل براى سرمربى و تيم انتخاب کاپیتان در درجه دوم اهميت قرار داشته است و شايد براى آنها تفاوتى بين باستين شواين اشتايگر، مانوئل نوير و يا سامى خديرا وجود نداشته باشد. بازوبند كاپيتانى در اين روزها بيشتر نمادى بر تاييد عملكرد و شايستگى هاى يك بازيكن و دستاوردهاى او براى تيم محسوب مى شود. كاپيتانى مانشافت در حقيقت نماد لياقت يك بازيكن است و كاپيتان تيم آلمان امروزه بيشتر به نوعى وزير خارجه فدراسيون فوتبال اين كشور به حساب مى آيد.
اگر از اين جنبه به مسئله كاپيتانى در تيم آلمان نگريسته شود، انتخاب باستين شواين اشتايگر به اين عنوان، انتخابى كاملا صحيح و قابل دفاع مى باشد. چون شواينى در حقيقت بازيكنى از مكتب يوگى لوو است. او در كنار لوكاس پودولسكى بعد از كناره گيرى لام، مرته ساكر و كلوزه از باقى مانده هاى تيم كلينزمن و جام جهانى 2006 در كادر فعلى تيم آلمان به حساب مى آيند. شواين اشتايگر با 108 بازى ملى جزء باشگاه صد تايى ها به حساب مى آيد با وجود اينكه به تازگى 30 ساله شده است و اگر او دچار مصدوميت هاى كمترى شده بود، بى ترديد مى توانست شاهد تعداد بازى هاى بيشترى در كارنامه خود در سطح ملى باشد.
در زمان هاى گذشته انتخاب بازيكن مستعد آسيب ديدگى براى واگذارى بازوبند كاپيتانى غير ممكن و اشتباه به نظر مى رسيد و تنها انتقادی که بر انتخاب جدید کاپیتان ماتنشافت نیز وارد است در همین مورد است، چون مصدوميت هاى شواين اشتايگر زبانزد هستند، به طورى كه بين سال هاى 2011 تا 2013، او دوازده بازى دوستانه متوالى را از دست داده است.
شواين اشتايگر كاپيتان جديد مانشافت به همین دلیل ديدار اخير مقابل آرژانتين و همچنين بازى آتى مقابل اسكاتلند را از دست خواهد داد، در شبكه هاى اجتماعى به طنز از او به عنوان" كاپيتان ديدارهاى حساس"نام برده مى شود. تيمى نظير آلمان به حضور دائمى كاپيتان خود براى تمركز بهتر بر روى هدف در نظر گرفته شده و اجراى فرامين سرمربى در زمين نيازى ندارد چون تيم توانسته است خود را از وابستگى به يك بازيكن رهبر برهاند. از نظر بازيكنانى همانند تونى كروس،آندره شورله،متس هوملس، ماركو رويس و يا ژروم بوآتينگ صحبت هاى كلينزمن در خصوص بالاك و اهميت نقش كاپيتان، خنده دار مى باشد. اما برای يوگى لوو اين مسئله همچنان مهم است:"اگر نقش كاپيتان همچنان جدى هم باشد، باستين شواين اشتايگر بازيكنى است كه من اطمينان كامل دارم."
نسل بازيكنان امروزه با نقش هاى تاكتيكى خود به طور كامل آشنا هستند،آنها مى دانند كه چه انتظارى از آنها در زمين وجود دارد و به خوبى آموزش ديده اند و ديگر نيازى به محرك و انگيزه دهنده ندارند. در حقیقت در مانشافت به وجود رئیس و كاپيتانی همانند بالاك ديگر نيازى نیست بلكه وجود همان رئيسك براى اين تيم كافى است.