دینگ دینگ
الو کیه
منم والدز درو بزن
درو باز کردم والدز عصبانی وارد خونه شد
انگار یچی داشت قایم میکرد
از تو چشماش خوندم میخواد یه بلایی سرم بیاره
اومد نشست رو مبل
منم عرق کرده بودم و رنگ از صورتم پریده بود
باهاش گرم صحبت شدم
از خاطراتمون با هم گفتیم
رفت سیب پوست بکنه
اوه اوه سمت چاقو رفت
من قلبم تند میزد
یهو زنگ خونه رو ژاوی زد
ژاوی از پشت ایفون یه قیافه مرموزانه ای داشت
یهو رفتم که درو بزنم سرم گیج رفت!
همه چی یهو سیاه شد و من به زمین افتادم
چشمامو باز کردم دیدم تو بیمارستانم و ژاوی و والدز میخوان بکشن منو!
اها تازه فهمیدم
روح شیطانی رونالدو روشون اثر کرده و اونا نمیخوان منو ببینن
من سریع تبدیل به اسب شدم و از زیر پاشون فرار کردم
پیتکو پیتکو پیتکو
اخیییییش رفتم خونه
دینگ دینگ زنگ خونه هست
چی دوباره که اونا هستن
چه مرموزانه و عصبانی دارن بهم نگا میکنن
حالا چیکار کنم؟
اها حالا فهمیدم
یه چای زنجبیل مشتی درست کردم و بوووووم روشون پاشیدم
دوباره والدز و ژاوی همون عشقای خودم شدن و باهاشون با خوشحالی زندگی کردم