شاید از سالهای 2005 با آ.ث میلان زیر نظر کارلو آنجلوتی (کارلتو)، سیستم 4 3 1 2 را به یاد بیاوریم. سیستمی مه ریشههای آن در آمریکای لاتین میباشد اما ساختار آن مربوط به تئوریسینهای ایتالیایی میباشد. سبک 4 3 1 2، بر اساس قدرت بازیکنان میانی زمین نوشته و طراحی شده است. جایی که باید بهترین خط میانه را در استعداد بازیکنان و هماهنگی دیده شود. این سیستم اگرچه توسط کارلتو و مثلث هجومی او با کاکای برزیلی، موجی از ترس را در بازیهای اروپایی بپا کرد، اما طولی نکشید، رئال مادرید پرستاره زیر نظر زیدان نیز به این سبک روی آورد. زیدان با داشتن بازیکنان خلاق و مهرههای تاثیرگذار سیستم ایتالیایی که مبانی دفاعی بسیار مستحکمی دارد را برنامه ریزی کرد. همانطور که در تیم میلان سال 2005، کاکا در نقش اصلی مثلث هجمومی تاثیرگذار بود، ایسکو نیز همان نقش مهم را ایفا میکرد. به طور کلی در سیستم 4 3 1 2، شما نیازمند به مهرههایی بسیار عالی هستید. بیشتر فرارها و برنامههای حمله از سوی مدافعان سرعتی چپ و راست طراحی میشود و مهره آزاد مثلث هجومی نیز نقش کاتالیزور این تاکتیک را بر عهده دارد. این سیستم میتواند بسیار پیچیده باشد، چرا که حتی میتوان یکی از سه بازیکن میانی را با قدرت حمل توپ و توانایی تکنیکی بالا، به داخل مثلث کشاند و اهمیت این تاکتیک در شکوهمندی آن است. سال 2016-2017 رئال را میتوان پای این سبک از فوتبال برای آنها نوشت.
اگر نگاهی بهتر داشته باشیم؛ رئال آن سال، در بخش دفاعی از استحکام خوبی برخوردار بود، در قلب دفاع، راموس حضور داشت ولی علت تفاوت و تطابقپذیری این تاکتیک در مدافعان چپ و راست این تیم بود. مارسلو و کارواخال! برای چنین تاکتیکی شما نیازمند به مدافعانی تیز، سرعتی، باهوش و حرفهای در اولب دارید. مارسلو که بیشترین طراحی حملات این سیستم را آغازگر میباشد، یکی از عناصر ترسناک این سیستم میباشد. پس از حضور واحب دفاعی قدرمند و خطی کلاس جهانی، به خط میانی میرسیم. در خط میانه لازمه شکلگیری چنین تاکتیکی دو هافبک بازیساز و یک هافبک دفاعی بسیار باهوش و قدرتمند میباشد. کازمیرو در کنار مودریچ و کروس، خطی کم نظیر در تاریخ این باشگاه بحساب میآیند که حضور دو بازیساز خلاق در کنار هافبک دفاعی و تخریبی همچون کازمیرو سبب شده تا مثلث هجومی مادریدیها، با ایسکو، بنزما و رونالدو شکلی عجیب به خود بگیرد. ایکسو در نقش بازیساز و قلب این سیستم بازی میکند و دو مهاجم نوک این سیستم نیز یکی بر دیگری ارجعیت دارد. رونالدو به دلیل شم گلزنی بالایش در اولیت اول نسبت به بنزما قرار میگیرد هرچند این سیستم یک مثلث مساوی را تشکیل میدهد که در دو سوی این مثلث دو بازیکن گلزنی بسیار خطرناک حضور دارند.
شاید بتوان این سیستم را شکل تغییریافته 4-4-2 کلاسیک دانست اما میزان ویرانگر بودن این تاکتیک بسیار بالاست. شاید بتوان از این تاکتیک بعنوان یکی از پلنهای مهاری و پرمهرهی فوتبال نام برد. ممکن است با خواندن این مقاله متصور شوید، این تاکتیک مناسب برای بازیهای فیفا میباشد اما این چنین نیست. اما چرا باید به این تاکتیک نگاهی ویژه شود، در حقیقت این تاکتیک در تیمهایی به کار میرود که ساختاری قدرتمند در دو خط از سه خط ساختاری تیمیشان دارند. بگذارید روند توضیحات را شفافتر کنم: یوونتوس سال 2014-2015 تحت نظر آلگری را بیاد بیاورید:
دروازبان: بوفون
خط دفاع: اورا، کیلینی، بونوچی و لیتخشنادر
خط میانی: پوگبا، پیرلو و ویدال / پوگبا، پیرلو و مارکیزیو
خط حمله: توز، یورنته و جووینکو / ویدال، یورنته و توز
توضیح: کیلینی و بونوچی به عنوان دفاعهای لازم مرکزی نقش بازی میکنند اما اورا و لیخت در قالب دفاعهای گوشه سرعتی و قدرتمند،! در حقیقت اورا و لیخت باید در دفاع قدرمند و در حمله با سرعت و فیزیک بالا بینظیر باشند. در کنار چنین چنین ویژگیهایی اورا و لیخت باید با سرعت در حملات در طی یک خط مستقیم خود را به فضاهای خالی دو طرف مثلث هجومی جلو برسانند تا ارسالها و ارولبها را انجام دهند. پس از خط دفاعی به خط میانی میرسیم. نقطه عطف داستان جایی است که شاهد پیرلوی هافبک دفاعی و تخریب در پشت دو هافبک بازیساز هستیم. ویدال و پوگبا در هافبک بازیساز عالی هستند که هر کدوم در نوع خود اعجابانگیز بازی میکنند. بر اساس این تاکتیک، پوگبا و ویدال خود را به فضاهای گوشه میرسانند تا در همکاری با مدافعان چپ و راست اورلبها را کامل کنند یا گاها پوگبا خود را به داخل مثلث هجومی برساند. پیرلو نیز به شکل وسیعی، خط میانه را حفظ میکند و تخریب کلی توپها در این ناحیه انجام میدهد. اما وقتی به خط حمله میرسیم، وظایف تخصصی تر میشود. توز در پشت دو مهاجم مارک شده، توانایی حرکت به چپ و راست و مرکز را دارد. به شکلی که دو مهجم میتوانند، توپ را از توز گرفته و به او که به عمق دفاع حریف حرکت کرده است، توپ را برسانند و او گل بزند یا اینکه توز با حرکت به چپ و راست، برای مهاجمهای دیگر موقعیت بسازد. احتمال تصور چنین تاکتیکی سخت است اما این سبک ایتالیایی که مبنای دفاعی بسیار قوی و خط میانه عالی میخواهد، سبب شده تا پوگبا نابغه فوتبال نام بگیرد و همچنین یکی از جذابترین یوونتوسهای تاریخ اخیر فوتبال را شاهد باشیم. نقطه عطف این تاکتیک در خصوص پوگبا جایی است که او با این سبک رهایی و حرکت رو به جلوی بیشتری دارد، چرا که باید در اولبها به دفاع کناری خود اورا کمک کند! این سیستم در حقیقت تنها فرمی از تاکتیک است که پوگبا در آن یک نابغه فوتبال به حساب میاید! اما نکته دیگر این تاکیتک در آن است که اگر پوگبا در افت به سر ببرد، ویدال نیز حضور دارد و بازیسازی از چپ بیشتر به راست منتقل میشود و ساختار جالبی به خود میگیرد.
آخرین باری که این سیستم استفاده شده است، در بازی منچستر یونایتد در برابر چلسی بوده! خوزه مورینیو در این سبک نیازمند به دو بازیکن بازیساز در خط میانی! دو مدافع چپ و راست پرتلاش، سرعتی و تخصصی بود و همچنین دو دفاع در مرکز که بسیار مستحکم باشند. در خط میانی مورینیو هررا را مسئول مهار هازارد کرده بود و به شکلی او را یک خط عقب تر برده بود و ماتیچ و پوگبا را بازیسازان تیم خود انتخاب کرده بود. از سوی دیگر قرار بود تا یانگ و والنسیا با ماتیچ و پوگبا اولب و فرارهای بینظیر داشته باشند! نقطه قوت تاکتیک مورینیو جایی بود که در 20 دقیقه ابتدایی بازی، آنتونی والنسیا 32 ساله، همانند دورههای اولش در منچستر یونایتد و تحت نظر سر الکس فرگوسن، سرعتی و اعجاب انگیز بازی میکرد و در حقیقت سرعت نفوذ او بسیار بسیار بالا بود و پاس های کات بک او یادآور خاطرات سال 2010 بود. شاید 20 دقیقه ابتدایی این فینال، تنها 20 دقیقه عالی سمت راست منچستر یونایتد در طول فصل 2017-2018 بود. از سوی دیگر اشلی یانگ نیز در اولب ها با پوگبا شرکت میکرد و حتی از دفاع چلسی، موزز نیز عبور میکرد اما آن ویژگی که مارسلو و اورا در آن نمونه بودند را نداشت و پاسها و ارسال هایش اصلا خوب نبود. پس از 20 دقیقه ابتدایی، دو بازیکن 32 و 33 ساله منچستر که بیش از هر زمانی توان فیزیکشان افت پیدا کرده بود، دیگر آن نفوذها را نداشت و سن و فیزیک بر آنها غلبه کرد و ساقهایشان جوابگوی تاکتیک نابودگر مورینیو نبود و به این شکل، والنسیا بار دیگر به دفاع مطلق به جهت از بین رفتن انرژی روی آورد که گاها از سوی راست نفوذهایی انجام میداد و موفق بود اما رشفورد آن فرصت ها رو از دست میداد. همانطور که گفته شد، در ساختار 4 3 1 2 ، نقش دفاعهای مرکزی بسیار مهم است که اسمالینگ و جونز روز خوبشان نبود و همانند همیشه، بازی خوبی از خود به نمایش نگذاشتند!
در سوی دیگر یعنی خط هجومی، لینگارد در نقش شماره 1 بود. یعنی قرار بود تا به گوشهها نفوذ کند و همچنین سانچز و رشفورد در دو پیکان هجومی تیم، تغذیه کند! اما مشکل جایی به وجود میآمد که یانگ و والنسیا در اولبها چندان سرعتی نبودند و همچنین لینگارد تنها وظیفه هجومی نداشت و باید در دفاع نیز به کمک هررا باید مهار آقای هازارد شرکت میکرد! به شکلی همانقدر که آلگری از خط دفاع خود مطمئن بود و زیدان نیز از دفاع بینظیرش خاطر جمع بود، آقای خاص میدانست، دفاع تیمش خوب نیست و به همین جهت به لینگارد وظیه دفاعی نیز داده بود تا به کمک اسمال و جونز بیاید و از دوز حمله چلسی بکاهد. نکته دیگر این تاکیتیک در بازی منچستر در آن بود که پوگبا به شکل عجیبی، پس از یک فصل پر از فراز و نشیب، دوباره خوب بازی کرده بود. به نظر میرسد، پوگبا تنها در این سیستم توانایی ارائه بازیهای خوب را دارد. تاکتیکی که در آن، دفاعهای کناری سرعتی و اولب میکنند و همچنین در یک خط پایین تر، هافبک دفاعی باید به شکل عرضی خطوط رو پوشش دهد و دفاع نیز عالی باشد.
این شکل از تاکتیک، فیفایی نیست! واقعی است! از میلان سال 2005 تا آلگری و زیدان! بدون شک با وجود داشتن مهرههای مورد نظر و دفاع و خط میانه بسیار قدرتمند، این سیستم، نابودگر خواهد بود و هیچ تیمی توانایی تحمل آن مگر با روش خاصی نخواهد داشت. این تاکیتک که روشی ایتالیایی است و در حقیقت بر روی دفاعی متمرکز بنا شده است، نشان میدهد که چگونه میتوان با استفاده از خصلتهای ایتالیایی، تیمی عجیب ساخت! نقطه قابل توجه این تاکیتک در آن است که دفاع تیمها وظایف دفاعی خود را عالی انجام میدهند و همچنین، بازی زیبا و هجومی را در یک زمان به نمایش میگذارند. خریدهای آقای خاص و هدفهای آقای مورینیو نیز گویا نشان دهنده چنین تاکتیکی است. از فرد تا سانچز و خرید دو مدافع برای چپ و راست، این سوال را ایجاد میکند که آیا 4-3-1-2 فینال جام حذفی، یک نمایش اولیه از آینده منچستر یونایتد با این تاکتیک است؟ تاکتیکی که به تکرار تیمهای بسیار قدرتمندری را ساخته است و با افت هر یک از ستارگان این سبک، نمیتوان آن را به شکل تمام و کمال اجرا کرد.