هر چی که من گفتم ازت
تصویر داره خود به خود
یک آن تماشا کردمت
هر چی گفتم شعر شد
اول ندیدمت ، انقد حرف زدیم
که عاشقت شدم از بس شنیدمت
نزدیکتر شدی، پرسیدم عاشقی؟
چیزی نگفتیُ، من تازه دیدمت
گفتی جهان ینی، یک ثانیه جنون، بین تو و خودم
من بغض کردمو، مبهوت عمق این، دنیای تو شدم
تو چهل سالگی، از مرز بچگی، من با تو رد شدم
پیشم نشستیُ، من راه رفتنو، تازه بلد شدم
هر روز تازهای؟ یا چشم من هنوز، درگیر عادته
کاری نمیکنی، جذابتر شدن، انقدر راحته
هر وقت مبهمی، باید سکوت کرد، باید فقط شنفت
هر وقت ساکتی، یعنی به غیر شعر، چیزی نمیشه گفت