سال 2012 ، مراسم معارفه ای در برنابئو در حال برگزاری بود .فلورنتینو پرز ، هافبک 26 ساله ی کروات را از تاتنهام به رئال آورده بود تا شماره 19باشگاه ، به لوکای با انگیزه برسد . مودریچ در تاتنهام خوش درخشیده بود و هواداران لوس بلانکوس ، از او انتظار داشتند تا درخششش را در مادرید هم ادامه دهد . آن سال اما همه چیز بر وفق لوکا نبود .با عملکرد نسبتا ضعیفی که داشت ، لقب بدترین خرید لالیگا در سال 2012 را به خود اختصاص داد و مادریدی ها ، از بازی های پسر کروات راضی نبودند . لوکا از همان روز های کودکی ، شرایط سخت کشورش را تجربه کرده بود و حالا ، باید از زیر فشار انتقاد رسانه ها بیرون می آمد . مودریچ کارش را خوب بلد بود و رفته رفته ، دل هواداران را به دست آورد .
مسلما بهترین خاطره ی رئالی ها از سال 2014 ، فتح دسیماست . دسیمایی که سرخیو راموس افسانه ای برایشان به ارمغان آورد . در پشت صحنه ی این جام اما ، کسی وجود داشت که شاید اگر نبود ، دسیمایی هم در کار نبود . ورای ضربه سر سرخیو ، درست گوشه ی زمین و کنار پرچم کرنر ، پسری در تاریکی ها ایستاده بود که شروع معجزه ی دسیما را کلید زد . هافبک کرواتی که قلبش را پشت توپ گذاشت و شلیک کرد تا سکانس های حرکت توپ در آسمان لیسبون ، روی قلب مادریدیستا ها حک شود .
دوران خیلی خوبی با کارلتو داشت ولی وقتی زیدان آمد ،همه چیز عوض شد . زیزو به او باور داشت ، به او و کل تیم . لوکیتا بازی به بازی پیشرفت می کرد و رئال ، جام ها را درو می کرد . او و تونی کروس ، زوج خطرناک خط هافبک رئال مادرید بودند که با بودن آن دو در زمین ، رئالی ها خیالشان بابت دیدن یک بازی زیبا و چشم نواز راحت میشد . سانتر های لوکا ،شور و شوق را به سکو های برنابئو بر می گرداند و هنگام نواختن ضربات کرنر ، رئالی ها می ایستادند تا هنرمندی های مودریچ را بهتر ببینند . گلها و پاس گل هایش ، هواداران را به وجد می آورد و آن ها ، حماسه های پسر مو طلایی مادرید را در قلبشان نگه می داشتند تا هر از گاهی به آن ها سر بزنند و برای همدیگر از سروده های لوکا بگویند . سروده هایی که در تاریکی بود ......
لوکیتا سه جام چمپیونزلیگ را با تیم محبوبش بالای سر برد ، و در تابستان ، بلیط روسیه را در دستش گرفت و با کرواسی به مسکو رفت . هیچ کس از کشور کوچک آنها ، انتظار بالایی نداشت ولی مودریچ ، پسران کروات را دور هم جمع کرد و برایشان از شگفتی حرف زد . شگفتی ای که در دسیما ساخته بود را این بار در مسکو تکرار کرد ، ولی در گام آخر ، زمین خورد. جام جهانی در دستان لوکا ، آرزویی بود که برآورده نشد ولی دست نوشته اش از ابتدای جام ، لایق توپ طلای این جام بود . لوکیتا توپ طلا را به خانه برد و در دلش ، حسرت کسب جام طلایی را حبس کرد ......
بازیکن سال یوفا ، بهترین بازیکن از نگاه فیفا ، لوکیتا همه ی جوایز را درو می کرد ، یکی پس از دیگری . حالا فقط در دست گرفتن توپ طلای سال 2018 ،می توانست سال رؤیایی لوکا را زیباتر از همیشه کند ؛ و او ، همه چیز برای کسب این جایزه داشت . سوم دسامبر 2018 ، شبی است که هیچ وقت از ذهن لوکا پاک نخواهد شد . همان شبی که به پاریس رفت و با هر قدم ، سختی ها را پشت سرش جا می گذاشت . خاطراتش از جنگ های کرواسی را فراموش کرد ، روزنامه ی مارکا چاپ 2012 را پاره کرد و روی بام دنیا رفت و لبخند زد . توپ طلا در دستان لوکا ، کمترین حق پسرک کروات بود .زیدان ، روزی به او گفته بود که بر قله جهان خواهد ایستاد و توپ طلا را خواهد برد ، و آن شب ، بالاخره رسیده بود . او نام رونالدو و مسی را ، حداقل برای یک سال هم که شده ، خط زد و عاشقانه ی خودش را سرود . عاشقانه ای که توپ طلا را دوباره به سانتیاگو سوق داد . حالا وقت آن است که لوکیتا ، از سایه بیرون بیاید ، پا روی چمن های برنابئو بگذارد و به آواز ورزشگاه گوش بسپارد :Balon de oro , Lukita balon de oro ....❤