چشمانمان را روی هم می گذاریم ...
و فکر می کنیم ...
به این 9 سالی که با تو گذشت
زادروز تو ، بهانه ی خوبی برای مرور این خاطرات است
از همان لحظه ی اول
«1،2،3، زنده باد مادرید»
صدایت در گوشمان پیچید
همه ی ذهنمان را پر کرد
قلبمان با تو پر از شور و شوق شد
سانتیاگو برنابئو با تو رنگ و رویی تازه گرفت
از همان اول آمده بودی که بمانی
کاغذ و قلم آماده بود
و نیازمند دستی که این تاریخ را دوباره بنویسد
و بر زرق و برقش بیافزاید
و چه کسی بهتر از تو
که رؤیا هایمان را بسرایی...
و شدی پرچمدار سپاه سپیدمان
که پا به پای ما و آرزوهایمان
نواختی و ترانه ی زندگیمان شدی
دویدی ، گل زدی ، خندیدی ، جام بردی
و ما همراهت بودیم و تشویقت می کردیم
هر چند گاهی صدای سوت ها گوشت را پر میکرد
هر چند هو شدی
هر چند قلبت شکست
اما کنار ما جنگیدی
چون به ما قول داده بودی که سیزدهمی را با هم جشن میگیریم
و به قولت هم عمل کردی
مثل همیشه ...
و آن موقع که همه ی ما بابت تاریخ سازی شاد بودیم
شاید هیچکس از درون قلب تو و دردی که تحمل میکردی خبر نداشت
که قلب های ما هم با کلماتت شکست ...
روزی که در سیبلس ، قول دادی که میمانی
روزنامه ها باعث شده بودند بترسیم
و آن چیزی که حتی تصورش هم دردناک بود ،بالاخره رسید
وقتی چشمانمان را باز میکنیم
دیگر کنارمان نیستی
دیگر نام تو در بلندگو های برنابئو طنین انداز نمیشود
9 سال تولدت را در مادرید جشن گرفتیم
اما امسال داستان تفاوت دارد ...
کریستیانو!
وقتی چشم هایت را می بندی
تا شمع های کیک تولدت را فوت کنی
به یاد چشم های بسته ی ما بیفت
و به یاد عشق و وفاداری ما
هر چند دلت را شکستیم
اما امید داریم یکی از آن آرزو هایی که در قلبت زمزمه می کنی
بازگشت به برنابئو باشد ❤...
قهرمان. تولدت مبارک ❤