شاه من ماه من رحمتی به حال زارم
بفکن از روی خود روشنی به شام تارم
آخر ای نگارم
بین فغان زارم،
چشم ژاله بارم را
ای گل زندگی بیش از این مکن تو خوارم
گریه تا کی؟
ناله تا چند؟
سوزدم دل و کارم شده مشکل
دود آهم
بسته راهم
چون رسم به ماهم؟
یار جانی من اگر نماید نگاهی
نماید از شفقت نگاهی به ماهی
از شب غم من آن مه زداید سیاهی
عمر من از غم شد طی
صبر و تحمل تا کی
خون شد دل
بت جانان
تو مرنجان
دل پژمان
ز ستم به خدنگ جفا
اگرت افتد ره سوی گلستانها
برود گلها را سر به گریبانها
تو بدین خوبی دریغا که هستی عاری از روح وفا
علیرضا افتخاری تصنیف شور عاشقانه رو بر روی همین ملودی خونده