طرفداری | هواداران آرژانتین حتماً به یاد دارند که در فینال کوپا آمریکای ۲۰۰۷ آلبیسلسته با چه تاکتیکی مغلوب برزیل شد. آنها با تراکم بالا در میانهی میدان قلب زمین را از آن خود کردند و عملاً هافبکهای دفاعی و بازیساز آرژانتین را از کار انداختند. ورون و ریکلمه هرگز نتوانستند مهاجمان خود از جمله لیونل مسی را تغذیه کنند. و نتیجه خلاف انتظار و پیشبینی کارشناسان به سود برزیل خاتمه یافت.
بهای آن شکستِ سنگین را امروز باید در تاکتیکهای نوین و سیستم 1-4-1-4 اسکالونی جستوجو کرد. اتخاذ چنین سیستمی در برابر برزیل، از پیش طراحی شده بود. اسکالونی بعد از بازی گفته بود «مهم این است که بدانیم در هر بازی چه کاری باید انجام دهیم. امروز بچهها این موضوع را به خوبی درک کردند.»
اسکالونی بهرغم اینکه روی تیمش خوب کار میکند. بخش دیگری از وقت و تمرکزش صرف شناخت حریفان میشود. اینکه حریف از چه امتیاز و قدرتی برخوردار است و با ارائه چه تاکتیکی بتواند بر آن غلبه کند. او زمین فوتبال را به مثابه بازی شطرنج میبیند. اسکالونی مشهور است که در تمرینات سیستمهای زیادی را آزمایش میکند. و نکتهای که «بر اساس حریفان، مدل بازی و نفرات خود را مشخص میکنیم» بارها در کنفرانسهای پیش و پس از بازیها به آن اذعان داشته است.
اسکالونی با پنج هافبک عملاً میانهی میدان را از برزیلیها گرفت و اجازه نداد سه بازیکن ارزشمند و آمادهی آنها «وینیسیوس، رودریگو و رافینیا» فرصت عرض اندام پیدا کنند. اسکالونی تیم را از افت محسوسی که بعد از جامجهانی به آن دچار شده بود بیرون کشید. آنها با یک نوسان خفیف توانستند دوباره فاتح کوپا آمریکا شوند و اکنون در غیاب دو فوق ستارهشان یعنی «دی ماریا و مسی» توانستند بر دو حریف قدرتمند و صاحبنام چیره شوند.
مسی برای بازیهای بزرگ لازم است اما باید دید شرایط بدنی وی برای رویدادهای مهمِ آینده از جمله تورنمنت جامجهانی برای چند دقیقه پاسخگو خواهد بود. نباید فراموش کرد که «تیم» بدون حضور مسی هم در بازیهای مهم به برتری رسیده است. برابر آلمان، بولیوی، برزیل، اروگوئه، و مهمترین آنها کلمبیا در فینال کوپا آمریکا.
یک راز مهم موفقیت «تیمِ» اسکالونی عدم وابستگی به ستارههاست، به همین دلیل در کوران مسابقات هیچگاه متوسل به سیستم گلخانهای نشد. او غیبت مسی را مهم ندانست و با اطمینان از نفرات جایگزین نام برد. اما در عین حال با تواضع و احترامِ بالا از فوق ستارههایش نام برد. در مورد دی ماریا گفته بود «هر وقت دلش میخواهد میتواند به تیم ملی برگردد.» در مورد مسی هم نیازی به تکرار نظراتش نیست.
اگر بخواهیم «آلمادا» را جایگزین «مسی» و «سیمئونه» را جایگزین «دیماریا» بدانیم باید بگوییم آنها در قالب تیم، با گلزنی در این دو بازی سخت، جای خالی فوق ستارههایشان را پر کردند. اسکالونی را بعد از دوران بازنشستگی، بهتر و دقیقتر میتوان شناخت. موفقیتِ مستمر او وامدار «نبوغ» و «اندیشه»های اوست. و همینطور روانشناسیِ بالایش. بعدها بیشتر در مورد او خواهیم شنید.
یادداشت ارسالی از مهدی میرابی